2019/02/05

از آن طرف هم فکر کنیم

از ذهن طرف مقابل گاهی فکر کنیم. خواه هر کی باشد، برادر، خواهر، مادر، پدر، رفیق پسر، رفیق دختر یا هر کی!
همین هایی که روی شما تاثیر می‌گذارد یا تاثیر می‌گذارید.
وقتی اینطوری فکر میکنم، خیلی حس خوبی دارم.
عصبانی هستی از کسی؟ چرا؟ چه کاری کرده است؟
حالا ! ممکن است هر کسی از شما عصبانی باشد، چرا؟ چه کاری انجام داده اید؟
شما محور همه با اتفاق های دنیا شاید نباشید.
امشب باز هم دلم هوای یک رفیق کرده است که صورتم را به صورتش بچسپانم و با هم قصه کنیم.
هر وقت مشروب می‌خورم ، حجم بسیار بزرگی از آگاهی در مورد زمان به مغزم وارد می‌شود. انبوهی از تصویرهایی از گذشته. نمیدانم چه وقت قرار است این تصویرها به جای غصه و غم برایم شادی بوجود بیاورد ولی فعلا همش فکر میکنم سریع تر بتوانم بروم افغانستان و توی یکی از کوهستان های هزارستان گم شوم. میدانم آنجا هم غصه خواهم خورد. میبینی؟! 
کاش قضاوت ام نکنی برای این لحظه نیم ساعته یا یک ساعته ام! همه من این نیم ساعت نیست. فردا آدم دیگه ای خواهم بود.
راستی! صدای خنده های بلند بلند بابا از اتاقش می آید. صدقه اش شوم. با همه اذیت هایی که مرا کرد ولی عاشقانه دوستش دارم.
بابا داره یک سری ویدیوهایی توی یوتویوب میبینه و با خودش بلند بلند می‌خنده!
همین که خوشی را توی تنهایی یافته جای شکرش باقی است.
بخوابم که فردا میرم مدرسه.
اما دلم همین اکنون، بار عظیمی از غصه را داره حمل می‌کنه. فردا این غصه نخواهد بود‌.

No comments:

Post a Comment