2019/02/20

بچه

آوردن بچه در این زمان، دیگه هیچ ربطی به نیاز بشر به بقا و نیاز بشر برای کار و تولید نداره!
الان هر آدمی که فرزند میاره فقط به خاطر مصروف نگه داشتن خودش و دنبال یک موجود دست آموز میگرده! موجود دست آموز.
که سالها هی بهش غذا بده و شاهد بزرگ شدن و یاد گرفتن و شیرین کاری هایش باشه!
ولی این خوش گذرانی ها و تفریح ها اصلا به نفع زمین نیست.
به نظر من، کسی که میتواند این علاقه به داشتن موجود دست آموز را تبدیل به یک تفریح دیگر بکند، بهتر است بکند.

2019/02/18

عشق چیز عجیبی است

من نمیفهمم چطوری است، کمی توضیح میدهم بعدش ، موضوع ره طرح میکنم

اول اینکه دخترهای اینجا چطوری عاشق میشوند که فکر میکنم خیلی معقول و منطقی است. در دوران نوجوانی همانطور که پسرهایشان، هر کدام دو سه دوست دختر و دوست پسر دارند و هر طرف به قول ایرانی ها، لاس میزنند و هر دو سه ماه، گریه باتَک و مراسم اشک ریزان از کات کردن ها و ادا و اصول و بدبختی است. این برای چند سال نوجوانی است که خیلی طول نمیکشه، بعد میرسه به وسط های دوران جوانی مثلا شاید بیست و چهار و بیست و پنج! به این فکر میکنند، اگر کنار یکی باشند و خیلی اینطرف و آنطرف شوخی و مستی نکنند بهتره و نیاز به آرامش پیدا میکنند به خاطر اینکه همه مستی ها و شوخی ها، اینطرف آنطرف خوابیدن ها و اینها ره کرده و بدنش به صورت طبیعی تخلیه شده و فکر میکنه، این سالها دوست داره، آرامش داشته باشه و هفته ای دو بار هم که بدنش سکس میخواد با همان یک دانه دوست پسرش باشه! 
بعد دنبال کار و درست کردن اوضاع زندگی و چند تا سفر و چکر و چند جای خدمت رضاکارانه و چند جای فعالیت های مدنی و اینها!  بعد خیلی ممکن است که همین دوست پسر که باهاش چند سالی زندگی کرده و تمام خوب و بد همدیگر را میشناسند، تمام دعواها و جنجال ها ره با هم کردند، یک عالمه خاطرات خوب و بد با هم دارند، از این دختر خواستگاری کنه! 
خب این یعنی تا آخر پایت مینشینم، سکس در این سبک زندگی بی معنی ترین اتفاق ممکن است. وقتی ازدواج میکنند، پسر هر چی که دارد یا دختر هر چی که دارد، تقسیم به دو میشود. تقسیم به دو قسمت مساوی! خب به زبان ساده یعنی این دو نفر با هم ازدواج میکنند تا زیر یک سقف بروند و اولاد هایشان را بزرگ کنند طوری که پدر و مادر روی سرشان باشه! 
البته باز هم ممکنه که یک دختر از دوست پسرش اولاد داشته باشه قبل ازدواج، خیلی هم ممکنه که زیر یک سقف هم زندگی کنند. وقتی پسر خواستگاری میکنه یکی از لحظه های خیلی شیرین برای دختر است. این یعنی اینکه خوبی هایت از بدی هایت خیلی خیلی بیشتر است و فکر میکنم وقتش است که قول بدهم که با تو میمانم و به دیگری فکر نمیکنم. این اتفاق هایی که گفتم هم تقریبا شبیه این قضیه برای پسر هم می افتد. 

اما افغانستان برایم خیلی عجیب بود همیشه، دختر تا بیست و چند سالگی ، مثلا شاید بیست و هفت سالگی! نمیگم که سکس نداشته ولی مثلا هر سال یک بار، آن هم سکسی تقریبا شبیه تجاوز! چون دخترهای افغانستان، همیشه طوری رفتار میکنند که انگار چیزی به اسم شهوت در وجودشان نیست و این مردان هستند که فقط شهوت دارند و زنان فقط نیاز مردان ره برطرف میکنند و بس! بعد هم ممکن است با یک پسری، دوست باشند و دوست پسر باشند و حتی برای دو سال از طریق مسج و تلفن لاس بزنند، حتی ممکن است از پشت تلفن با هم سکس داشته باشند، یعنی سکسی ترین حرفهای ممکن هم پشت تلفن زده بشه! دختر آن طرف آبادی ، پسر این طرف آبادی! ولی در این دو سال، دختر بدنش را در اختیار پسر قرار نمیده چون دلش میخواد ازدواج کنه! و پرده بکارت خیلی خیلی مهمه که سالم باشه! پسرهای افغانستان هم طوری هست که اگر دختر با پسره بخوابه، آن پسر دیگه آن دختر ره نمیگیره! چون هدف همان سکس بوده که شده ! ازدواج برای چی؟  آدم که ازدواج هم میکنه ، به خاطر سکس میکنه دیگه!
بعد دختر با یک پسری، خیلی شانسی به مدت یک هفته یا دو هفته یا بیشتر، در کنار دو سه پسری که باهاشان مسچ بازی میکنه با این هم مسج بازی میکنه، یعنی چهار پنج پسر همزمان!  هر کدامش که پای پس کشید، برود به جهنم! از پسرها همین توقع میره! 
تا اینکه یکی از پسرها خواستگاری میکند، این دختر بر اساس یک موجی و احساساتی ، به خواستگار بله میگه! 
حالا این قسمتش برایم جالبه! 
دختر همان روز بعد خواستگاری و همان روزهای اول زندگی، عاشق و دیوانه این پسر میشه و تمام خوبی های جهان ره در این پسر میبینه! فرقی نمیکنه پسر یک آدم حسودِ بد قواره باشه! فرقی نمیکنه پسر یک آدم دیکتاتور مرد سالار باشه، فرقی نمیکنه نصف موهای سرش ریخته باشه!  خلاصه که عاشقش میشه! هر جا در موردش حرف میزنه و هر جا عشقش ره ابراز میکنه! 
وقتی هم که وارد زندگی میشوند، همان ماه اول یا چند ماه اول، جنگ های وحشتناک شروع میشه! جنگ های هر نیم ساعت یک بار!  هر دو دیگه راه فرار ندارند، خانه مثل یک زندان میمانه، حرف مردم، قانون! وضعیت اقتصادی و وای به حال آن وقت که یک بچه هم آمده باشه! اوضاع آنقدر بد میشه که فقط رنج است و رنج! همه معتقدند این قضیه پنج شش سال بیشتر طول نمیکشه بعدش زن و مرد اگه جدا نشدند، عاشق واقعی هم میشن! 
خیلی دوست داشتم بگم، آدم با یک خر هم توی یک اتاق شش سال تحمل کنه، بعدش وابسته خر میشه! باهاش خاطره پیدا میکنه و دلبستگی! وقتی خر مثلا اگه برگرده طویله، آدم دلش میگیره ، چون از توی زندگی اش چیزی کم شده، چیزی که وابسته اش شده بوده! 

خلاصه مه نمیدانم، شما میدانید. 

2019/02/17

توف های سربالا

آه و واویلا 
ننه و بابای جوان که یک بچه شش ساله دارند، تمام نگرانی شان این است که فلان مدرسه مهاجر داره! و برای پسرشان جای خوبی نیست. تمام آرزویشان این است که جایی و منطقه ای بروند که سفید پوست ها باشند. یعنی مغزم از این فکر منفجر میشود. خودشان سه یا چهار سال پیش از افغانستان به تورنتو آمده اند. خودشان کسانی بوده اند که بیشتر بیشتر عمرشان در کوهستان گذشته! 
کوهستان هزارستان یعنی خیلی خیلی خیلی دهاتی و از مسائل شهری دور! من نمیدانم چه فکری میکنند. مثلا دوست دارند یک جایی را امتحان کنند مثل فیلمها پر از سفید باشند و با بچه شان مثل یک جوجه یوس پلنگ سیاه با خالهای زرد که چشمهای سبز داره رفتار کنند. نمیدانم چرا فکر میکنند بچه شان از بقیه بهتر هست. البته این را بگم تعداد این آدمهای مهاجر که دوست ندارند بین مهاجرین زندگی کنند، خیلی زیاد است. دوست دارند بین سفیدها زندگی کنند. 
خیلی حرف در این رابطه دارم ولی حتی حوصله اش را ندارم. وقتی به این فکر میکنم که این موضوع را به چند شماره بنویسم یا طبقه بندی کنم و توضیح بدهم ، حالم بد میشود. حالا کی گفته روش زندگی سفیدها کاملا درسته؟  یا فکر میکنی آن ادب و اخلاق سفیدی، بهترین نوع ادب و اخلاق هست؟ 
میفهمم که از نوع زندگی مهاجرها خسته ای! دوست داری جور دیگری زندگی کنی، این حق تو هست. تو دوست داری انتخاب کنی دیگر بین مهاجرها نباشی و خودت را وسط سفیدها بیاندازی!  هیچ اما و ولی هم وجود ندارد. این حق تو هست. 

خلاصه من همه چیز ره الکی بزرگ میکنم