سالها قبل همانطور که آدمها آتش را کشف کردند، نمیدانم چقدر زنها در این کشف سهم داشتند یا نه!!
مردان به فکر توسعه لذایذ زندگی افتادند.
خانه گرم، غذای گرم، زن زیبا و لوند
عصر ماهیچه و زور بوده حتماً و مردها به طور فیزیکی قدرتمندتر! چون عقل حاکم نبوده ، هر کی زور داشته، حرفش را به کرسی مینشانده! البته اینطور هم نبوده که فقط مردها از این کارها کرده باشند.
زنان قوی تر به زنان ضعیف تر قانون وضع کردند و زور گفتند.
برادر قوی تر به برادر ضعیف تر، خواهر قوی تر به خواهر یا برادر ضعیف تر!
همه برای هم قانون وضع کردند. رئیس قبیله با استفاده از زور چند سرباز به همه قانون وضع میکرده!
خلاصه همه چیز بر اساس قدرت و زور و بازو تصمیم گرفته میشده.
از بین تمام قوانین، قوانین مردسالارانه هنوز هستند و از بین نرفتند. مثلاً قانون رییس قبیله از بین رفت چون رئیس قبیله ای وجود ندارد و مردم مجبور نیستند، از شکارشان به رئیس قبیله یک سهم بدهند یا هر سال یک دختر را برایش قربانی کنند.
اما قانونِ مردسالارانه بسیاری از همان زمان مانده است. زن باید آفتاب مهتاب ندیده باشد.
آدم خوب که فکر کند، قشنگ متوجه میشود که وقتی تازه آتش کشف شده بوده، مرد بر اساس آزمون خطا متوجه شده که زنش را وقتی برای شکار نمیبره و توی غار کنار آتش مینشیند. دستانش نرم تر میشود و صورتش تمیز تر میشود. شاید هم چند قرن طول کشیده تا مردان برای این انکشاف این لذت زحمت کشیدند.
تنها رفتند برای کار و گفتند زن باید کنار اولادهایش باشه. زن باید با مردان دیگه هم کلام نشود. زن باید نازک باشد با پوستی سفید و نرم!
اینهایی که گفتم، نه تحقیق علمی است، نه یک متن معتبر! افکار پاشان خودم هست که گاهی از سرم میگذرد.
مثلاً رفیقم که جدا شد گفت، فلانی مواظبم هست. این را باید خیلی قبل تر احساس میکردم. ولی من متوجه نشدم. شاید مردها این قوانین را برای زنها وضع کرده اند ، ولی زنها از این قوانین به طور بسیار زیرزمینی و مخفیانه دفاع میکنند.
همین هایی که منتظر ازدواج مینشینند تا خوشبخت تر شوند. همین هایی که به بهانه درد دل ساده، توقع دارند، شوهرشان همه مشکلاتشان را حل کند. همین هایی که میگن زن که حسود نباشه، زن نیست، زن باید مواظب شوهرش باشه، وگرنه بقیه زنها میقاپندش. یعنی زنهایی هم هست که شوهر می قاپند؟؟
باید حواسم میبود، وقتی میگفت، فلان جای بدنم درد میکنه، از این راه دور با رفیقی کسی حرف میزدم که یک دکتر خوب پیدا کنه، به رفیقم میگفتم بره جلوی در خانه اش، برش داره و ببره دکتر! تا شاید از این طریق عشقم را ثابت کرده باشم. من نفهمیدم.
زن آفتاب مهتاب ندیده، یک بدن رنجور خسته ضعیف داره که از کم تحرکی هر روز مریضه!
زن آفتاب مهتاب ندیده فقط ناله میکنه، که البته مردها ناله را خیلی دوست دارند مخصوصا توی رختخواب
زن آفتاب مهتاب ندیده، مثل گوسفند فقط میخوره، البته چون تحرک نداره، اشتها هم نداره!
زن آفتاب مهتاب ندیده، فقط فکر میکنه تمام هنرهای عالم ، همین بافندگی هست. تازه اگه یاد داشته باشه.
به نظر من، فرق نمیکنه، یک زن چقدر میتواند قدرت تصاحب کند، مهم این است که قدرت تصاحب کند. حتی در سطح یک فامیل کوچک.
این حق زنان هست.
شاید برای خودم خیلی منفعت نداشته باشد جز ضرر!
اما معتقدم برای برابری بین زن و مرد، مردها باید یک سری ضررهایی ببینند.



