2019/02/09

بیایید یک مسئله را باز کنیم.

فکرهای بد و خوب بسیاری همیشه توی ذهن ما وجود دارد. تمرین دادن خودمان به فکرهای خوب، باعث میشه مغز ما عادت کنه فکرهای خوب را در سر پروراندن. اما خب وقتی حوادث و اتفاقها و خیلی مسائل ناخواسته پشت سرهم روی آدم انبار میشه، مغز برای فرار کردن از وضعیت، دنبال یک چیزی میگرده تا همه چیزز را برای خودش ساده کنه، دقیقا مثل ریاضی که صورت مسئله را ساده میکردیم. دقیقا مثل خیلی از مردم که وقتی به فاصله های کهشکشان ها و ستاره و اندازه جهان هستی فکر میکنند یا در موردش حرفی زده میشود، همه را جمع میکنند و میگویند، قدرت خدا را بنازم! و همه چیز را به یک خدا خلاصه میکنند و یک نفس میکشن و تمام! دیگر به اندازه و بزرگی واقعی کهکشان فکر نمیکنند. 
حالا وقتی حوادث سراغ ما می آید، ما مسائل را ساده میکنیم. خب معمولا در قسمت حوادث نمیشه با افکار مثبت مسائل را ساده کرد چون اصلا ساده کردن حوادث و گذاشتنش یک کنار و بهش نرسیدن و حل نکردن خودش یک عمل منفی است نه مثبت! 
مثلا نمیشه گفت، حالا که تصادف کردیم! چه خوب، پس فراموشش کنیم! معمولا برای فرار و ساده کردن این حادثه اگر قرار باشد منفی فکر کنیم میگوییم. تصادف کردیم و همش تقصیر این داداش خر بود. خودش کرده، خودش هم باید تاوانش ره بده، به من چه!!؟ 
این یک فکر بد است که تولید شده است. و تکرار این نوع فکرهای بد، یعنی تمرین و پرورش دادن مغز و بیشتر جای باز کردن برای فکرهای بد توی مغزمان! حالا این قضیه ربط مستقیمی دارد به تعداد حوادث توی زندگی مان! 
مثلا وقتی ظهر خانه می آیید و میبینید غذا نیست و شما گرسنه اید، ممکن است برای خیلی ها یک حادثه بد باشد و شروع کند به سوق دادن مسئله به سمتِ افکار منفی و حل کردن آن به سبک و روش منفی! مثلا چند تا فحش و بعد اینکه، این چه زندگی مسخره ای است و اینکه تصمیم بگیری که شب نوبت ظرف هایت که رسید، ظرف نشویی! چون که ظهر غذا نخوردی!
ولی خب شما میدانید که چطور میشه افکار مثبت را تولید کرد و چطور این مشکل غذای ظهر را به صورت بسیار آرام و خوب و مثبت حل کرد! اره شما خیلی خوب میدانید ولی چیزی که نمیدانید، در قسمت مشکلات و حوادث و افکار منفی خودتان است که هیچ کاری نمیکنید و نمیتوانید. 
به نظر من برای خیلی از آدمها اینطوری است که فکر میکنند، دیگران منفی فکر میکنند، خاک به سر همه شان! کصافطا! من که به کسی کاری ندارم و همیشه دوست دارم فکر مثبت بکنم و همیشه هم کارهای خوب میکنم. این بقیه هستند که آدم را وادار میکنند به کارهای منفی کردن و فکرهای خراب کردن! مثلا این خلیل، (آدم خیالی) یک کار مسخره توی سفارت فلان پیدا کرده، فکر کرده کجا رسیده مثلا! هر شب، چند نفر ره دور خودش جمع میکنه و فکر میکنه جایی رسیده! از این غرورش حالم بهم میخوره!

مثلا من در این مرحله از زمان، هر بار به اتاق بچه ها می آیم چون اینجا یک میز کوچیکی دارم و یک کامپیوتر برای درس خواندن! تمام بدنم پر از خستگی و افسردگی میشود. چون عبدالله داداش ره میبینم که روی تخت دراز کشیده مثل کسیه آرد. تقریبا دو هفته است که در این حالت است. خیلی خیلی خیلی خیلی حالم از این رفتارش بد میشه. طوری که تمام بدنم داغ میشه! هیچ وقت هم ممکن نیست چیزی بتوانم بهش بگویم. چون احتمالا به من میگه، به تو ربطی نداره!  هزار تا جواب منفی توی مغزم هست که بگویم، مثلا اینکه به من ربط داره، چون تو قرار چند روز دیگه دوباره بری ایران، چون دلت برای خانمت تنگ شده، چون نمیخوای این دلتنگی کوتاه مدت ره تحمل کنی، چون دلت برای تفریح و رستوران رفتن و لباس خریدن و خوابیدن و چکر زدن تنگ شده، چون الان نمیتانی فکرهایت را جمع کنی تا کار کنی!  چون من میدانم پولهایت را خرج کردی و برای ماندن در ایران و پول بلیط باید از مامان پول بگیری! وقتی از مامان پول میگیری و کرایه خانه نمیدی و کرایه خرج و مخارج تورنتو را نمیدی یعنی اینکه مامان و بابا باید کار کنه، ما هم باید پول بدیم. کار کردن مامان به من ربط داره!  
به من ربط داره، وقتی توی یک خانه مشترک هستیم و تو صبح تا شب روی یک تخت دراز کشیدی و فقط به موبایلت خیره شدی، دقیقا دو هفته بیشتر شده است که همینطوری هستی! هر بار هم که کمی ناخوشی سراغت می آید، اینطوری میشه! 
بعد عبدالله میگه، تو که همین سال پیش، یک سال و خورده ای اینطوری بودی! اون چی!  مامان کار میکرد و تو بیکار فقط افسرده بودی! اتاق خوب را هم گرفته بودی و فقط غذا میخوردی و باز برمیگشتی توی تخت! شب بیدار و روزها هم خواب
همیشه هم با موهای پلشت و پاشان! نه کاری نه باری!  حالا یعنی وقتش هست که بگویم نه عبدالله! مال من فرق میکرد؟؟

نه!!!! به نظر من هیچ فرقی نداره! وقتی من به این فکر نمیکنم که ممکن است، عبدالله واقعا از غم دوری همسرش داره غصه میخوره، وقتی من فکر نمیکنم، ممکنه در کارهای حکومتی و کاغذ بازی های مهاجرت همسرش شاید مشکلی پیش آمده، یا شاید داره با خوابی که برعکس شده دست و پنجه نرم میکنه، او هم حق دارد که فکر نکنه، آن یک سال چه بر سر روح من آمد. 

خیلی خیلی خیلی خوب هایش، آدمهای فهمیده اش، که همیشه مرا نصیحت میکردند که قدر پدرو مادرت را بدان و قدر خانواده ات را بدان! کسانی بودند که ننه و بابای پیرشان را رها کردند و خودشان دارند تلاش میکنند فقط شکم خودشان را سیر کنند. خیلی از بچه های خوبی که همیشه بین فامیل بزرگ ما، چکش میکردند توی سرم که پسر فلانی خیلی موفق است و تو هیچی نشدی! تا حالا ده بیست بار دعوا کرده و جنگ کرده و احترام خیلی از بزرگترها ره نگه نداشته و برای مسائل خیلی جزئی آبروریزیهای خیلی بزرگ کرده! 

دارم سعی میکنم، فکرهایی را در سرم پرورش بدم که وقتی در این اتاق می آیم و با یک بوجی آرد روی تخت مواجه میشوم، ناراحت نشوم. براساس تجربه چون میدانم چه بلایی به سرخودش داره میاره! فقط میترسم کارش به بیمارستان نکشه! میبینید؟ آدم برای اینکه خودش را به یک چیزی چنگگ کنه، هزار تا راه پیدا میکنه! شاید آخرش این باشد که بگیم:  من اینا ره برای خودم که نمیگم، برای تو میگم!! 

خرج ماهانه من و کرایه خانه ام، به اندازه ای که واقعا هست را هر ماه به مادرم میدهم. خرج لباس و اینا هم ندارم، توقع هم از کسی ندارم برایم چیزی بخرند. توقع سفر هم ندارم، با مسئله بی همسری و بی دوست دختری هم کاملا کنار آمده ام. اینکه مادر قرار است عبدالله را در تمام مراحل زندگی اش کمک کند و به جایش کار کند، انتخاب خودش هست و من در این قسمت کاری نمیتوانم. اینکه مادرم تصمیم میگیرد که سه هزار دلار ره بین خانواده های فقیر توی فامیل توزیع کنه و به جایش بیشتر کار کنه هم انتخاب خودش هست. من همانقدر حق دارم که اگر غذا نداشتیم برای خوردن و یکی از ماها خیلی غذا زیاد داشت، بگم اینطوری خوب نیست ، البته چه حاجت به گفتن! خانواده ای که خوب تربیت شده، نیاز به گفتن نیست، آدم به کسی میگه که چیزی را نداند نه به کسی که میداند و دارد برخلاف آن انجام میدهد. 

خلاصه یاد بگیریم که به ما ربطی ندارد، حتی حتی نزدیک ترین آدمهای توی زندگی تان!  
یاد بگیریم که هر کسی براساس انتخاب های خودش، تاوان و پاداش خواهد گرفت. 
یاد بگیریم که تاوان ها و پاداش ها برای هر آدم توی دنیا متفاوت است. 
یاد بگیریم که دیگران را قضاوت نکنیم چون در جایگاه آن نیستیم. 
یاد بگیریم بهترین روش برای یاد دادن مسواک زدن به کودک این است که خودمان همیشه و سروقت و صحیح مسواک بزنیم.


No comments:

Post a Comment