هر چیزی را که فشار بدهی، شکل خودش را عوض میکند و یک سولاخی را برای بیرون رفتن، پیدا میکند.
مثلا همه ما کاملا کاملا کاملا میدانیم که روزه برای همه آدمها، بسیار بسیار بسیار مفید است. فقط باید با یک دکتر مشوره شود یا اینکه همان شرایطی را که اسلام گفته است را با دقت تحقیق کنیم که روزه در آن شرایط خوب نیست. بعد تصمیم بگیریم که روزه بگیریم یا نگیریم.
ولی در افغانستان و ایران، اول اینکه موضوع دین کاملا از علم جدا شده است و دکترها نه حرف شان خریدار دارد و نه مردم حوصله تحقیق در مورد روزه را دارند.
دوم اینکه شما با فشار قضاوت خیلی وحشتناک مواجه میشوید وقتی تصمیم میگیرید روزه نگیرید.
این فشارها و قضاوت ها باعث شده است، مردم ذهن شان قبل اینکه تحقیق کنند و بررسی، فتوای درست بودن یا غلط بودنِ صددرصدی روزه را بدهند. عده ای میگویند، روزه چیه دیگه؟ مسخره است! عده ای هم فقط جیغ میزنند شما فقط روزه را بخورید ببینید ما کون تان را از شش جای پاره میکنیم یا نه!!
برای همین هر دو طرف در یک ننگ بی جای بند مانده اند و بدون عقل و فکر همینطور خر واری زور میکنند.
تازگی ها یک حس یا فکری در من بوجود آمده که دین اسلام خیلی روی بدن و فیزیک آدمها توجه داشته و درصد زیادی از یک دستور، با هدف کمک به ارتقاء و انشکاف و سلامتی فیزیکی بدن یک آدم گفته شده است و بعدن سلامتی روح یک انسان و اجتماع! خلاصه اینکه همه دستورات و شرع و احکام برای زمین و آدم گفته شده است.
مثلا من دارم به این نتیجه میرسم، باید با نماز آشتی کنم. کاری به هیچ مسلمانی هم ندارم . هنوز هم تصویری که از مسلمانان افراطی دارم ، یک تصویر خیلی بد است. گاهی فکر میکنم باید روزه را بگیرم ، هر سال ، یک ماه!!!
اگر چه برای این نماز خیلی غرورم را پدرم شکستانده و اذیتم کرده! و برای روزه خیلی تحقیرها شدم که هر بار به نماز و روزه فکر میکنم، حس خیلی بدی پیدا میکردم. ولی الان ها وقتی بهش فکر میکنم و اینکه اگر یک روز هم نشد که روزه بگیرم و نماز نخوانم، قرار نیست خیلی زیاد سرکوب و تحقیر و کفاره و آتش جهنم و کتک و فحش سراغم بیاید، بیشتر برایم جذاب میشود.
ادمها دوست دارند، همه چیز را سخت تر کنند. مثلا همین بلایی که به سر یوگا و میدیتیشن آورده اند. این همه چیزهای سخت که برایش درست کرده اند، این هم قرارداد و قوانین عجیب غریب و حاشیه های خنده دار و صداهای عجیب غریب و بوهای عجیب غریب و فلان! فقط برای این است که یوگا و میدیتیشن از شکل روستایی و وحشی بودن در بیاید به شکل کلاس و مسائل آکادمی مرحله ای و تجارتی شود تا عده ای از طریق آن پول در بیاورند، گرچه ذهن انسان امروزی هم با همین شکل مثلا مرتب و سلسله وار که اول و آخر داشته باشد، خو کرده است.
مثلا تصور شما از میدیتیشن شاید از نظر شما لباس سفید و کوه و صدای آب و رودخانه و بوی مشک و تشک مخصوص و یک اتاق کف پوش چوبی که فرش ندارد و یک بالشت سفید که رویش کسی نشسته با چشم های بسته و یک شکل دست خاص که جلویش قرار داده و کمری کاملا صاف و نورهای افتاب که از روزنه های پنجره اتاق روی زمین تابیده است.
اما باید بگویم، میدیتیشن، توی دستشویی، توی اتوبوس، توی شلوغی، مثلا شاید توی شلوغی شبیه بازار کابل! اتفاق بیافتد و شما تصمیم بگیرید که خودتان را میدیتیت کنید. مثلا شاید برای یک دقیقه وسط کلاس درس میدیتیت کنید. شاید در حال راه رفتن!
و یوگاه هم آن کلاس های گرانقیمت و عجیب غریب و فلان نیست. یوگا یک دانش از بدن تان هست که هر کسی باید بدن خودش را بشناسد که متفاوت از بدن دیگران است. کشیدن ماهیچه ها، استقامت، انتعطاف پذیری، شناختن ماهیچه ها، نرم کردن مفصل ها، این ها به کلاس های عجیب غریب نیاز ندارد. البته که به آموزش نیاز دارد ولی نه به آنصورت که در کلاس ها میگویند و شما اسیر یک سری نظم ها و ترتیب های خاص میشوید. یوگا در وقتی که شما از خواب بیدار میشوید و خودتان را میکشید شروع میشود. وقتی نماز میخوانید، یوگا کرده اید، وقتی فکر میکنید که درست پیاده روی کنید وقدم هایتان را درست بردارید، یعنی شما یوگا میکنید. وقتی حواستان هست که خیلی زیاد در یک پوزیشن نمانید و هر چند وقت یک بار بلند شوید و آهسته آهسته خودتان را حرکت بدهید و بکشید، دارید یوگا میکنید.
خلاصه فشار نده!! نه خودت ره، و دیگران ره که اصلا حق نداری فشار بدی! گوه میخوری فشار میدی! هههههه شوخی کردم.
No comments:
Post a Comment